www.flickr.com

پاریس / Paris  


نویسنده و کارگردان: سدريک کلاپيش. موسيقي: رابرت برک، لواک دوري، کريستوفر مينک. مدير فيلمبرداري: ‏کريستوفر بوکارن. تدوين: فرانسين سندبرگ. طراح صحنه: ماري شمينال. بازيگران: ژوليت بينوش[اليز]، رومن ‏دوريس[پي ير]، فابريس لوچيني[رولان ورنوي]، آلبر دوپونتل[ژان]، فرانسوا کلوزه[فيليپ ورنوي]، کارين ويار[نان ‏فروش]، ژيل للوش[فرانکي]، ملاني لوران[لتيشيا]، زين الدين سوآلم[مراد]، ژولي فريه[کارولين]، اليويا بونامي[دايان]. ‏‏130 دقيقه. محصول 2008 فرانسه. ‏ پي ير رقصنده اي حرفه اي که از عارضه قلبي خطرناکي رنج مي برد، در انتظار عمل تعويض قلب که شايد زندگي ‏دوباره به وي ببخشد، کاري به جز نگاه کردن به مردم پيرامون خويش از بالکن آپارتمانش در شهر پاريس ندارد. ‏خواهرش اليز وقتي از بيماري وي باخبر مي شود، براي اين که آخرين روزهاي احتمالي زندگي برادرش را با وي ‏باشد، به همراه سه فرزندش به آپارتمان وي نقل مکان مي کند. او نيز مشکلات خودش را دارد. به مردي-ژان- در بازار ‏ميوه فروش ها علاقمند شده، که از همسرش جدا شده است. اما همسرش هنوز در کنار وي کار مي کند و روابطش با ‏ديگر مردها از جمله مراد به مذاق وي خوش آيند نيست. پي ير که به نگاه کردن از بالکن ادامه مي دهد، دختر زيبايي را ‏در آپارتمان مقابل کشف مي کند و اميدوار است با وي آشنا شده و قبل از مرگ يک بار ديگر عشق را تجربه کند. اما ‏دختر جوان و دانشجو با پسري ديگر دوست بوده و استادش نيز شيفته وي شده است. استادي دچار بحران ميان سالي و ‏تنها که برادر آرشتيکتش در صدد ساخت مجتمع بزرگي است و هر دو پدر کهن سال خود را به تازگي از دست داده اند. ‏به نظر مي رسد اين پاريسي ها هر کدام مشکلات خودشان را در اين ابرشهر دارند، شهري که بسياري ها از جمله ‏اهالي کامرون مشتاق سفر قاچاق کار در آن هستند....‏

چرا باید این فیلم را دید ؟


سدريک کلاپيش براي ايراني نبايد فيلمساز شناخته شده اي باشد، کلاپيش متولد 1961 نويي سور سن و يهودي تبار است. در دانشگاه پاريس سوم درس خوانده و پايان نامه اش را درباره ‏وودي آلن نوشته است. دوبار در آزمون ورودي ايدک رد شده و بعدها به دانشکده فيلم نيويورک پيوسته است. با ساختن ‏فيلم کوتاه آغاز کرده و مدتي فيلمبردار بوده و سپس شروع به کارگرداني کرده است. بعدها در دانشگاه هاي کلمبيا،سيتي ‏کالج نيويورک و مدرسه هنرهاي بصري تدريس کرده، و اراداتي غريب به جان کاساوتيس، مارتين اسکورسيزي، ‏اينگمار برگمان، وودي آلن و موريس پيالا دارد. کلاپيش در بازگشت به فرانسه با نوشتن فيلمنامه شروع به کار کرده و ‏به موازات فيلم هاي سينمايي به ساختن مستندهايي درباره حيوانات نيز اشتغال دارد. برجسته ترين کار وي در اين زمينه ‏فيلم مستندي است که درباره قبيله ماسايي در کنيا به سال 1990 براي تلويزوين فرانسه ساخته است. کلاپيش اولين فيلم ‏بلندش را دو سال بعد به نام ‏Riens du tout‏ کارگرداني کرد که به عنوان بهترين کار اول در مراسم سزار مورد توجه ‏قرار گرفت. دومين فيلمش جواني خطرناک/روزهاي خوش قديم که تکيه بر خاطرات شخصي وي داشت نظر مردم را ‏در جشنواره پاريس به شدت جلب کرد و سومين فيلمش هر کسي دنبال گربه خودش/وقتي گربه تان شما را ترک مي کند ‏اولين جايزه معتبر بين المللي را از جشنواره برلين براي وي به دنبال آورد. تمامي اين فيلم هاي رگه هاي از کمدي يا ‏رومانس در خود داشت، اما فيلم بعدي وي به نام شايد در 1999 در گونه علمي تخيلي سبب حيرت علاقمندان کارنامه ‏وي شد. سه سال بعد کلاپيش با بازگشت به حيطه آشناي خودش در آپارتمان اسپانيايي بزرگ ترين موفقيت تجاري و ‏هنري کارنامه اش را رقم زد و 8 جايزه معتبر به آن افزود. ولي شگفتي با طبع آزمايي کلاپيش در گونه جنايي ‏Ni ‎pour, ni contre (bien au contraire)‎‏ انتظار تماشاگران را مي کشيد، که فرجامي خوش نداشت. اين امر سبب شد ‏تا کلاپيش با فيلم عروسک هاي روسي در سال 2005 به ترکيب موفق کمدي، عاشقانه و درام بازگردد و تدارک ساخت ‏بزرگ ترين و بلندپروازنه ترين فيلم خود را ببيند. عروسک هاي روسي با شرکت رومن دوريس را مي شود مقدمه اي ‏براي ساخت پاريس محسوب کرد. کلاپيش با دوريس در فيلم جواني خطرناک آشنا شد، که بعدها بازيگر ثابت فيلم هاي ‏او گشت و اينک نقش اصلي پاريس را نيز بر عهده دارد. ‏ پاريس يا به قولي عروس شهرهاي جهان در طول صد سال گذشته موضوع کتاب ها و فيلم هاي بسياري بوده است. مدت ‏زيادي از ساخت دوستت دارم پاريس نگذشته و بديهي است نمايش فيلمي با همين موضوع به اندازه کافي مي تواند ‏کنجکاو برانگيز باشد. پاريس براي کلاپيش فقط يک شهر نيست، بلکه نمادي از دنيا و شادي ها و غم هاي آن است که ‏مي تواند رنگي متفاوت در زير اين آسمان داشته باشد. شهري که ميان مظاهر مدرن و کهن قرار گرفته و آدم هايي با ‏نژادهاي گوناگون تنوعي جمعيتي نيز به آن داده اند. کلاپيش قصه خود را به نوعي از ديدگاه جواني رو به مرگ روايت ‏مي کند. اين آدم ها از برابر بالکن منزل او و برخي در پايان فيلم از برابر تاکسي که او را به بيمارستان مي برد، مي ‏گذرند و شايد هم مي رقصند. اينها پاريسي هاي امروزند با بيماري ها، خوشي هاي ناپايدار و مرگ هاي زودرس شان ‏که مي تواند بعضي را وادار به اتخاذ راهي تازه در زندگي کند. افرادي با مشغل گوناگون از رقصنده تا نان فروشي ‏پرخاش جو و مونث تا معماري احساساتي و استاد دانشگاهي افسرده و مهاجري غير قانوني از کامرون که رسيدن به ‏پاريس برايش ارزش هر کاري را دارد. اين آدم هاي متفاوت از کنار هم مي گذرند، با هم برخورد مي کنند و بر زندگي ‏يکديگر اثر مي گذارند. اما هر کدام زندگي منحصر به فرد خويش را نيز دارند. شايد مشکلات شان از نظر تماشاگران ‏چندان مهم به نظر نيايد-به جز پي ير رو به مرگ- اما براي خود آنها واقعاً بزرگ است و شايد مهم ترين چيزهاي دنيا...‏ کلاپيش روايت خود را با موسيقي وحدت بخش و نگاه هاي پي ير پيش مي برد که گاه اين روند با نمايش صحنه هايي از ‏کامرون بر هم مي خورد و به نظر تکه نچسب مي آيد و گاه نيز داستانک هايي مانند زن صاحب نانوايي و خديجه شاگرد ‏تازه اش را ناگفته مي گذارد. اما با اين حال موفق مي شود شما را نشبت به سرنوشت همه شخصيت هاي فيلم علاقمند ‏کند. کاري که با فرانسوي ها نيز کرده و نزديک به دو ميلون نفرشان را به سينماها کشانده است. چنين رقمي براي فيلمي ‏فاقد قصه رايج و هيجان و حادثه متعارف يک پيروزي است و ستايش نامه اي است براي يک شهر زيبا که پي ير در ‏پايان فيلم با محدود کردن نقطه ديد خود به آسمان آن مي کوشد فقط زيبايي هايش را ببيند. پاريس به عنوان يک فيلم جدي ‏درباره مرگ و زندگي نيز قابل توجه است و اينکه چگونه مي شود اين فاصله کوتاه ميان تولد و مرگ را گذراند. پاريس ‏را مي شود اداي دين کلاپيش به منهتن وودي آلن نيز دانست، ولي بدون شک پاريس کجا و منهتن کجا؟!‏ ژانر: کمدي، درام، عاشقانه. ‏




تردید" بهترین فیلم جشنواره بیست و هفتم فجر شد  


فیلم سینمایی تردید به کارگردانی وارژکریم مسیحی سیمرغ بلورین بهترین فیلم بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر را از آن خود کرد. به گزارش خبرنگار مهر، مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر در سالن بزرگ وزارت کشوربرگزار شدبرگزیدگان بخشهای مختلف جشنواره بیست وهفتم به این ترتیب اعلام شده است :

در بخش مسابقه سینمای ایران (سودای سیمرغ) با داوری حسن بلخاری، ابراهیم حاتمی‌کیا، داود رشیدی، محمد سریر، منوچهر شاهسواری، رسول صدرعاملی و مجید مجیدی سیمرغ بلورین بخش‌های مختلف اهدا شد.

بهترین فیلم برگزیده: تردید

سایر نامزدها: پوران درخشنده "بیست"، جواد نوروزبیگی"پستچی سه بار در نمی‌زند"، سعید سعدی "تردید"، سیدمحمود رضوی و اصغر فرهادی"درباره الی"، ابوالحسن داودی و حوزه هنری "زادبوم"، بهرام بیضایی "وقتی همه خوابیم".

جایزه ویژه: جایزه ویژه هیئت داوران: عیار 14 به کارگردانی پرویز شهبازی

بهترین کارگردان برگزیده: اصغر فرهادی به خاطر "در باره الی"

سایر نامزدها: عبدالرضا کاهانی "بیست"، حسن فتحی "پستچی سه بار در نمی‌زند"، واروژ کریم‌مسیحی "تردید"، اصغر فرهادی "درباره الی"، تهمینه میلانی "سوپراستار"، بهرام بیضایی "وقتی همه خوابیم".

بهترین فیلمنامه برگزیده: فرید مصطفوی و ابوالحسن داودی برای"زادبوم"

سایر نامزدها: اصغر فرهادی "درباره الی"، فرید مصطفوی و ابوالحسن داودی "زادبوم"، واروژ کریم‌مسیحی "تردید"، تهمینه میلانی "سوپراستار"، پرویز شهبازی "عیار14"

بهترین بازیگر مردبرگزیده:، شهاب حسینی برای "درباره الی"

سایر نامزدها: پرویز پرستویی "بیست"، شهاب حسینی "درباره الی"، مسعود رایگان "زادبوم"، شهاب حسینی "سوپراستار"، محمدرضا فروتن "عیار 14"

بهترین بازیگر زن برگزیده: لیلا حاتمی برای "بی‌پولی"

سایر نامزدها: "بی‌پولی" لیلا حاتمی، ترانه علیدوستی "تردید"، باران کوثری "حیران"، فریده فرامرزی "صندلی خالی"، مونا احمدی "کودک و فرشته".

بهترین بازیگر مرد مکمل برگزیده:علیرضا خمسه برای "بیست"

سایر نامزدها: علیرضا خمسه "بیست"، حامد کمیلی "تردید"، صابر ابر "درباره الی"، کامبیز دیرباز "عیار 14"، افشین هاشمی "کودک و فرشته"

بهترین بازیگر زن مکمل برگزیده: مهتاب کرامتی برای "بیست"

سایر نامزدها: مهتاب کرامتی "بیست"، لیلا زارع "پستچی سه بار در نمی‌زند"، مریلا زارعی"درباره الی"، پگاه آهنگرانی "زادبوم"، طناز طباطبایی "صداها".

بهترین فیلمبرداری برگزیده: مرتضی پورصمدی برای "شبانه‌روز"

سایر نامزدها: ساعد نیک‌ذات "پنالتی"، بهرام بدخشانی "تردید"، حسین جعفریان "درباره الی"، علیرضا زرین‌دست "سوپراستار"، مرتضی پورصمدی "شبانه‌روز".

بهترین موسیقی برگزیده:،‌ کارن همایونفر برای "زادبوم"‌

سایر نامزدها: فردین خلعتبری "پستچی سه بار در نمی‌زند"، علیرضا کهن‌دیری "حیران"،‌ کارن همایونفر "زادبوم"،‌ ناصر چشم‌آذر "سوپراستار"، محمدرضا درویشی "وقتی همه خوابیم".

بهترین صدابرگزیده: حسن زاهدی برای " درباره الی"

سایر نامزدها: حسین ابوالصدق" پستچی سه بار در نمی‌زند"، پرویز آبنار "تردید"، پرویز آبنار "صداها"، حسن زاهدی "درباره الی"، مانی هاشمیان "شبانه‌روز".

بهترین طراحی صحنه و لباس برگزیده: ایرج رامین‌فر، آتوسا قلمفرسایی برای "وقتی همه خوابیم"

سایر نامزدها: اصغر نژاد‌ایمانی "پنالتی"، امیر اثباتی "تردید"، آتوسا قلمفرسایی "صداها"، سعید آهنگرانی "کودک و فرشته"، ایرج رامین‌فر، آتوسا قلمفرسایی "وقتی همه خوابیم"

.بهترین جلوه‌های ویژه برگزیده: داود رسولیان برای "به کبودی یاس"

سایر نامزدها: داود رسولیان "به کبودی یاس"، عباس شوقی "پستچی سه بار در نمی‌زند"، جواد شریفی راد "کودک و فرشته"، جواد شریفی‌راد "موش"

بهترین چهره‌پردازی برگزیده: سعید ملکان برای "وقتی همه خوابیم"

سایر نامزدها: سعید ملکان "پستچی سه بار در نمی‌زند"، محمدرضا قومی "تردید"، مهرداد میرکیانی "درباره الی"، سودابه خسروی "شبانه روز"، سعید ملکان "وقتی همه خوابیم".

بهترین فیلم از نگاه تماشاگران برگزیده: "بی‌پولی" و "درباره الی" به صورت مشترک

سایر نامزدها: "بی‌پولی" به تهیه‌کنندگی مصطفی شایسته، "پستچی سه بار در نمی‌زند" به تهیه‌کنندگی جواد نوروزبیگی، "درباره الی" به تهیه‌کنندگی اصغر فرهادی، "زادبوم" به تهیه‌کنندگی ابوالحسن داودی، "وقتی همه خوابیم" به تهیه‌کنندگی بهرام بیضایی - در بخش مسابقه فیلم‌های اول و دوم (نگاه نو) با داوری محمدعلی آهنگر، ناصر غلامرضایی، قاسم قلی‌پور، سعید مستغاثی و مهدی مسعودشاهی دو سیمرغ بلورین به بهترین فیلم و بهترین کارگردانی اهدا شد.

بهترین فیلم از نگاه ملی برگزیده: به کبودی یاس سیمرغ زرین وپلاک زرین- زاد وبوم وکودک وفرشته پلاک زرین

سایر نامزدها : "به کبودی یاس" جواد اردکانی، "زادبوم" ابوالحسن داودی، "کودک و فرشته" مسعود نقاش‌زاده- در بخش ویدئوسینما (مسابقه آثار ویدئویی بلند) با داوری عبدالله باکیده، بهمن حبشی، سیروس حسن‌پور، غلامرضا رمضانی و سهیلا نجم دو سیمرغ بلورین به بهترین فیلم و بهترین کارگردانی اهدا شد. بهترین فیلم اول برگزیده: "زینب" علیرضا توانا، شبکه یک

سایر نامزدها: "آب و آئینه" پوریا آذربایجانی، "زینب" علیرضا توانا، "میکائیل" جمشید بهمنی، "قاتل پنجم" بهروز خلجی، "بازی مهره سفید" حسن لفافیان بهترین کارگردان ویدئوبرگزیده: جمشید بهمنی برای "میکائیل"سایز نامزدها: جمشید بهمنی "میکائیل"، علیرضا توانا "زینب"، پوریا آذربایجانی "آب و آئینه"، مهدی صباغزاده "مانگرو"، شهرام مکری "اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر"

سافو - Sappho  


نويسنده و کارگردان: رابرت کرامبي. موسيقي: مارو تئودوراکيس. مدير فيلمبرداري: باقر رافي يف. تدوين: ايگور ‏ليتونينسکي. بازيگران: اوالون بري[سافو]، تاد سولي[فيل]، لودميلا شيريه وا[هلن]، بوگدان اشتوپکا[پرفسور اُرلوف]، ‏اليزيوس والکوس[ديونيزيوس]، اوکسانا اُسيپووا[ماريا]، سرگئي کوزنکو[کريستوس]. 88 دقيقه. محصول 2008 ‏اوکراين.‏سال 1926. سافو دختر مردي ثروتمند که به تازگي با نقاشي جوان به اسم فيل ازدواج کرده، با کشتي تفريحي شان به ‏جزاير لزبو مي روند تا ماه عسل خود را بگذرانند. در ابتدا سافو که دختري مدرن است با نگاه هاي متعجب اهالي ‏جزيره روبرو مي شود، اما فيل از بودن در آنجا راضي است و شروع به خلق تابلوهاي تازه مي کند. تا اينکه يک روز ‏سافو در حين گردش در جزيره و بعد از کوتاه و رنگ کردن موهايش با دختري به نام هلن برخورد مي کند. هلن زيبا ‏فرزند باستان شناسي روسي به نام اُرلوف است که بعد از وقوع انقلاب اکتبر ترجيح داده به کشور خود بازنگردد و به ‏حفاري هاي خود در جزيره ادامه دهد. هلن به زودي اعتماد سافو را جلب و دوستي او را به دست مي آورد. پي آمد اين ‏کار ابراز علاقه هلن به سافو است. کاري که در آغاز براي سافو غريب است، اما اندک اندک علاقه ميان دو زن را ‏پذيرفته و به آن دل مي سپارد. سافو هلن را به فيل معرفي کرده و مدتي بعد هر دو رابطه اي سه گانه را به او پيشنهاد ‏مي کنند. فيل نيز ابتدا مخالفت مي کند، اما بعد از عشق بازي با هلن زيبا سافو دچار حسادت شده و رابطه ميان سه نفر ‏تيره مي شود. سافو بعد از يافتن سکه اي قديمي با نيمرخ سافو شاعره يوناني و ديدن شباهت هاي ميان خودش و او مي ‏پندارد، شاعره معروف در وجود او بار ديگر به دنيا بازگشته است. اما هلن که باکره بوده، بعد از اولين همخوابگي اش ‏با فيل کشف مي کند که تمايلش به جنس مخالف بيشتر است و او را ترک مي کند. پي آمد اين کار مرگ سافو و خروج ‏هلن به همراه فيل از جزيره است...

‏‏چرا بايد ديد؟

رابرت کرامبي متولد 1964 لندن است. اولين فيلم بلندش ‏Cuba Libre‏ را در سال 2000 ساخت و سافو دومين فيلم ‏سينمايي او به شمار مي رود. کرامبي در فاصله اين دو فيلم ويديويي نگهبان زمان را نيز در سال 2004 کارگرداني ‏کرده است. کرامبي هم اکنون سرگرم ساخت نسخه تازه اي از دن کيشوت است که در سال 2009 به نمايش در خواهد ‏آمد. نگهبان زمان را نديده ام، اما ‏Cuba Libre‏ در قالب کمدي خود اشاره به قفس هايي داشت که همه ما درون آن ‏هستيم و گاه بي خبر از وجودش آن را خانه مي ناميم و يا چيزهايي ديگر. سافو نيز فيلمي با همين تم و اين بار جنسيت ‏است. ‏سافو نام و محوريت قصه خود را مديون اسطوره سافو شاعره يوناني سده هفتم پيش از ميلاد است. سافو به قولي بزرگ ‏‏‌ترين شاعر غنايي از زمان باستان تا امروز و نخستين زني است که کنار احساسات فردي، خصوصي‌ترين احساسات ‏خويش را در شعر بيان کرد. افلاطون او را ايزدبانوي دهم هنر و زاهد آسوري تاتيانوس وي را "روسپي، ديوانهٔ عشق، ‏کسي که هرز‌گي‌اش را آواز مي‌داده" ناميده‌اند. بيش‌ترين جنجال پيرامون او نيز به دليل گرايش هم‌جنس‌گرايانه‌ اش بوده ‏‏‌است. سافو در سروده‌هايش عشق بين زنان را ستايش کرده است. او از جزيرهٔ لزبوس است و براي همين، امروز زنان ‏هم‌جنس‌گرا را "لزبين" مي‌نامند.‏از اشعار سافو بخش اندکي به جا مانده و برخي مورخان و محققين مانند اديت موراي فرانسوي عقيده دارند که وي ‏خودکشي کرده است. نظريه هاي ديگري نيز مطرح است از قبيل اينکه دو سافو وجود داشته: يکي شاعر و ديگري زني ‏اشرافي و افسانه ها و اسطورهاي بسياري درباره سافو ساخته شده، همچون روسپي بودن يا زشت رو بودنش که در ‏حوصله معرفي فيلم نيست. اما اين خلاصه را گفتم تا بر اصرار کارگردان و شخصيت اصلي بر شباهت هاي ميان رفتار ‏و سرنوشت سافوي فيلم با سافوي شاعر اشاره کرده باشم که در پايان با خودکشي وي پايان مي پذيرد. ‏فيلم در دهه پر غوغاي بيست مي گذرد و سافو نماينده زن زن مدرن ابتداي قرن بيست است که رفتارش براي اهالي ‏جزيره کوچک(حتي راندن تنها اتومبيل جزيره) غريب و به قول قدما نشانه آخر زمان است. او با خودش نشانه هاي ‏نهضتي را به جزيره مي آورد که چند دهه بعد در دنيا به جنبشي نيرومند تبديل خواهد شد. مرادم فمينيسم است نه ‏همجنس گرايي که در اينجا فقط نشانه اي به آزادي تن اوست. اما کارگردان براي رسيدن به اين هدف راهي غلط را مي ‏پيمايد. صحنه هاي پرشکوه و زيباي معاشقه دو زن در ساحل يا مکان هاي ديگر، رنگ و جلايي در ستايش لزبينيسم به ‏فيلم مي دهد. اما در پايان فيلم با بروز بحران روحي در سافو و چشيدن طعم همخوابگي با مردها توسط ايرنه که به ‏شناخت جسماني و روحي منتهي مي شود، مسيري ديگر برمي گزيند. تماشاگر بخت برگشته که تا اينجا با فيلمي در ‏ستايش اساطير يونان باستان و همجنس خواهي زنانه روبرو بوده، خود را با قصه عاشقانه حقير دختر کوچولوي ‏ثروتمند بيچاره روبرو مي بيند که همه ترکش کرده اند. سافوي فيلم در نهايت يک ميليونرزاده هوسران است که ايرنه ‏اين هوس را در وي بيدار و به آن دامن مي زند. اما بعدها خود نمي تواند به آن پاسخ بگويد و زوجي مذکر برمي گزيند. ‏سافو که با بودجه اي نزديک به دو ميليون دلار توليد شده قرار بوده تا با دست اندازي به اسطوره سافو، برگرداني مدرن ‏از آن ارائه دهد. اما روحيه مثلاً آزاد و مستقل دختر ميليونر قرن بيستمي کجا و طبع لطيف سافوي شاعر کجا؟ شباهت ‏ها فقط ظاهري است و ايده ابلهانه تناسخ نيز برچسبي نازيبا است که قرار بوده بر رمز و راز قصه بيفزايد. فيلم به ‏عنوان نماينده سينماي اوکراين يک قصه درباره مثلث عشقي نخ نمايي بيش نيست و تنها حسني که دارد تشويق تماشاگر ‏به جست و جو درباره سافوي واقعي است و از اين راه آشنايي با ادبيات کلاسيک. تنها نکته چشمگير فيلم لوکيشين هاي ‏زيباي آن است. همين!

‏ژانر: درام، عاشقانه. ‏


لينکهاي دانلود








‎‎يک تماس ناموفق‎‎‏ / One Missed Call  


کارگردان: اريک والت. فيلمنامه: اندرو کلاون بر اساس داستان ياسوشي آکيموتو و فيلمنامه ميناکو دايرا. موسيقي: گلن ‏رينولد هيل، جاني کليمک. مدير فيلمبرداري: گل نمک فرسون. تدوين: استيو ميرکوويچ. طراح صحنه: لارنس بنت. ‏بازيگران: شانين سوسامون[بث ريموند]، ادوارد برنز[جک اندروز]، آنا کلوديا تالانکون[تيلر آنتوني]، ري وايز[تد ‏سامرز]، ازورا اسکاي[لينا کول]، جاني لوئيس[برايان سوسا]، جيسون بگ[ري پروايس]، مارگرت چو[ميکي لي]، ‏مگان گود[شلي بائوم]، رادا گريفيس[مري ليتون]. 87 دقيقه. محصول 2008 ژاپن، آمريکا، آلمان. نام ديگر: ‏Don't ‎Pick Up the Cell Phone!‎‏. ‏بتاني ريموند شاهد مرگ سه نفر از دوستان خود مي شود. همه اين آدم ها قبل از مرگ خود پيامي توسط موبايل خود ‏دريافت کرده اند که متعلق به خودشان، اما از آينده و لحظه مرگ شان است. همزمان جک اندروز که خواهرش نيز در ‏ميان قربانيان قرار دارد، شروع به تحقيق در اين باره مي کند. همه قربانيان در دو موضوع اشتراک دارند: اول اينکه ‏پيغام هايي مشابه توسط موبايل شان دريافت کرده اند و دوم بعد از مرگ شان آب نباتي در دهان هر کدام يافت مي شود. ‏بعد از مراجعه بتاني به پليس و توضيح وقايع، جک با او صحبت کرده و نظر او را براي همکاري جهت کشف حقيقت ‏طلب مي کند. اما به زودي بتاني نيز پيامي مبني بر مرگ خود دريافت کرده و هر دو نفر براي پيشگيري از به حقيقت ‏پيوستن آن دست به تلاشي همه جانبه مي زنند. آنها به اين نتيجه رسيده اند که روحي مادري خشن مرتکب اين قتل ها مي ‏شود، اما بتاني و جک به زودي درمي يابند که مادر نيز خود قرباني بيش نبوده است....‏

چرا باید دید ؟


يک تماس ناموفق بازسازي هاليوودي فيلم موفق ژاپني به همين نام[‏Chakushin ari‏] ساخته تاکاشي مييکه است که ‏دنباله هايي نيز توسط رنپئي تسوکاموتو و مانابو آسو در سال هاي 2005 و 2006 بر آن ساخته شده است. فيلم که قرار ‏بود در سال 2005 توليد شود، سرانجام بعد از رد کردن پروژه توسط گيلرمو دل تورو به اريک والت سپرده شد. البته ‏جناب والت خود قبل از ساختن اين فيلم نسخه اصلي را نديده و از بازيگران هم خواسته بود تا آن را تماشا نکنند، نتيجه ‏هم روشن است يک بزسازي تقريباً کم جان، بي فايده[تجاري مخصوصاً چون بيش از 26 ميليون دلار در گيشه آمريکا ‏به دست نياورده] و مي شود بي معني که بازيگري چون ادوارد برنز را نيز به هدر داده است. ‏اريک والت متولد 1967 تولوز فرانسه است و يک تماس ناموفق اولين فيلم هاليوودي او به شمار مي رود. او با ساختن ‏فيلم کوتاه شنبه، يکشنبه و همين طور دوشنبه در 1999 موفق به دريافت سه جايزه از جشنواره هاي معتبر شده و اسم و ‏رسمي به هم زد. با اولين فيلمش ‏Maléfique‏ در 2002 در ژانر فانتزي و ترسناک درباره چهار زنداني که دست ‏نوشته اي قديمي با موضوع جادوي سياه پيدا مي کنند، توانست در ميان دوستداران اين ژانر محبوبيتي گسترده کسب کند ‏و سرانجام به هاليوود راه يابد. اما بازسازي يک تماس ناموفق نتوانسته امتيازي بر کارنامه وي بيفزايد. نه از رمز و ‏راز فيلم منبع اقتباس اثري بر جاي مانده و نه از مهارت سازنده ‏Maléfique‏..... ‏اگر مي خواهيد بدانيد يک قصه واقعاً ترسناک که شما را وادار به دور انداختن موبايل تان مي کند، چگونه تبديل به يک ‏قصه لولوخورخوره شده است، به ديدن اين فيلم برويد!‏ژانر: ترسناک، رازآميز، مهيج. ‏
براي مشاهده عکسهايي از اين فيلم روي اين لينک کليک کنيد


لینکهای دانلود :







عکسهایی از فیلم ویکی کریستینا بارسلونا - آخرین ساخته وودی آلن  











Vicky Cristina Barcelona
2008
Director:Woody Allen